|
|
|
|
|
دلم تنهاست ماتم دارد امشب
دلی سرشار از غم دارم امشب غم آمد غصه آمد ماتم آمد خدا را این میان کم دارم امشب
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 2:25 توسط سمیرا
|
||
|
|
|
|
|
اون برجی که تو پست قبل در موردش نوشته بودم واقعا" پاره ای از تکنولوژی مدرن بوده و کلیه ساکنین آن لحظات پر از آرامش و فراغ بال و آسایش خیالی را در آن سپری می نمایند دیروز بعد از ظهر ما ساکنین طبقه هشتم این مدرنیته سر در لاک خود مشغول انجام امور اداری مربوطه بودیم که به ناگه آنچنان پدیده بدیعی رخ نمود که همه ما تصور کردیم جهت تمدد اعصاب کارمندان مشغول نمایش سه بعدی از یک آبشار زیبا هستند که با هوار مسئول طفلک IT به خود اومدیم و دیدیم بعله براثر اختلا ف دمای پیا پی در طی روز لوله های سیستم تهویه مطبوع ترکیده و آب با فشار از لابه لای درزهای سقف کاذب در حال ریختن بر روی سیستمهای کامپیوتر و سر و کله و دفتر و دستک بچه ها بود و متعاقبا" کف سالن هم پر از آب شده اوضاع و احوالی رخ نمود که شیر تو شیر مال یه لحظه اون بود و به یمن رخ نمودن این واقعه مبارک ما ۲ ساعت زودتر ورانه منزل خود شدیم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:32 توسط سمیرا
|
|
||
|
|
|
|
|
این شرکتی که من توش کار می کنم خیلی جالبه دفتر ما توی یکی از برجهای تهرانه که مهندسش دست به کمر اعلام می کنه برج ما آب بندی شده برج ما ال برج ما بل ولی خیلی خنده داره که اولا" طراح عزیز یه ساختمون نما شیشه ای رو بدون حتی ۱ پنجره که به جائی باز بشه یا حتی اصلا" قابلیت باز شدن داشته باشه ساخته |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 10:15 توسط سمیرا
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز توی وبلاگ من فقط یک زن عزیز یه موضوع جالب دیدم راجع به دزدی احساس ُخیلی منو به فکر فرو برد اگه این کار جرم بشه و براش تعقیب و مجازات تعیین کنن همه ما میشیم سابقه دار اونم از نوع کیفری(فکرش رو بکنین) واقعا" برام جالب بود نمی خوام فکر کنم خودم چند بار این کارو کردم یه جورائی یه حس بد تمام تنم رو پر می کنه ولی در مقابلش می بینم چقدر هم مورد سرقت واقع شدم (چیزی که عوض داره گله نداره)یه ضرب المثل می گه مالتو بچسب همسایتو دزد نکن یا یه همچین چیزی به نظرتون میشه اینو تطبیق داد با این موضوع یعنی باید هر کی نهایت سعی خودشو بکنه در مقابل این دزدی ها مقاومت کنه و نذاره احساس خوبش ربوده شه و جاشو به فکرای پوچ و بد بده نمیدونم توی حرف راحته ولی تو عمل؟مثلا" من خودم یه سری نقطه ضعفائی دارم که وقتی روش دست می ذارن یا با اونا سعی می کنن تحقیرم کنن اگه طرف تو سن و سال خودم باشه که باید جواب حسابی بگیره ولی روزم هم خراب میشه یا لااقل یکی دو ساعتم ولی اگه بزرگتر باشه یا توی شرایطی نتونم بتکونمش غمباد می گیرم اصلا" من نمیدونم توی این دنیا که هر کدوم از ما هزار مشکل و بدبختی داریم چرا وقتی به هم میرسیم به جای انرژی مثبت و شارژ کردن هم باید کمبود طرفو به رخش بکشیم بیاین به یه آدم چاق با مهربونی بگیم چقدر لباست بهت میاد به یه نفر که فکر می کنه زشت یا پیر شده خلاف اونو بقبولونیم تا روزش رو بسازیم تا به جای دزدی از احساس هم به همدیگه هدیه بدیم و توی این کار نهایت سخاوت رو داشته باشیم. پ ن :خدایا به تمام ما قدرت واضح دیدن زیبائی ها ی ظاهری و باطنی رو بده الهی آمین |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 15:33 توسط سمیرا
|
|
||
|
|
|
|
|
وای که دیشب و امروز چه هوائی بود در حد قندیل زدگی من که به شخصه مردم از سرما آخه من خیلی سرمائیم خدائیش اگه من به هر دلیلی باید یه جای سرد مثل کانادا یا روسیه زندگی می کردم در بدو پیدایش سرما جناب آقاى برف، سلام |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 8:47 توسط سمیرا
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز سالگرد نامزدیمون بود دوست داشتم از صبح اول وقت با هم مهربون باشیم با اینکه روز کاری بود دلم می خواست مرخصی بگیریم هر دوتامون بریم یه جای قشنگ یه جائی که خاطره داشتیم البته خوب به یمن فشار کم گاز توی سطح کشور هر دومون خونه بودیم کنار هم بودیم عصرش تو منو بردی آرایشگاه بعدش تا من هنوز نیومده بودم بیرون رفتی برام یه دسته گل خوشگل خریدی بعد انقدر هوا سرد بود که رفتیم کحلاه و دستکش خریدیم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 13:36 توسط سمیرا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به تمام دوستای عزیز وبلاگی
من یه مدت طولانیه که وبلاگ گرد حرفه ای شدم ولی جرات ورود به این دنیای بزرگ رو تا امروز نداشتم ولی از امروز می خوام شروع کنم و حرفائی رو که نمی تونم تو دلم نگه دارم اینجا بنویسم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 11:24 توسط سمیرا
|
|
||