|
|
|
|
|
یکی از بچه های شرکت پسرش امسال کنکوریه اومده بود یه سر اینجا دیدمش یه جورائی دلم براش سوخت یاد اون زمان خودم افتادم که چی به سرم اومد یا به معنای بهتر چی به سرم آوردن که یاد اون سال که میوفتم مو بر تنم خبر دار می ایستد واما گوشه ای از اون زمان من از رشته ریاضی خیلی بدم میومد(که البته ریشه در رفتار مزخرف دبیر دوران راهنمائیم داشت) از تجربی هم خیلی خوشم نمیومد ولی از انسانی چرا ادبیاتم حرف نداشت کلا" درسهای این رشته رو دوست داشتم ولی مامان جان پای مبارک را در یک کفش کرده که این رشته انسانی مال بچه تنبل هاست (جسارت نشه نظر مامانم بود)تو فامیل آبرو برام نمیمونه(چه ربطی داره)حالاریاضی دوست نداری برو تجربی منم بین بد و بدتر (البته برای من)علوم تجربی رو انتخاب کردم دو سال رو با مرارت سپری کردم(توی سیستم نظام جدید اون موقع سال اول برای تمام رشته ها هماهنگ بود و انتخاب رشته از سال دوم انجام می شد)رسیدم به پیش دانشگاهی از من اصرار که بابا من لا اقل این سال آخری برم انسانی من که کنکور انسانی می خوام بدم (رشته انتخابی برای تحصیلات دانشگاهی دهن پر کن بود با مخالفت شدید مواجه نشد)گفتن نه تو که درسهای انسانی رو نخوندی کنکور پیش دانشگاهی قبول نمیشی(زمان ما پیش دانشگاهی هم یه کنکور جدا داشت خدائی بیچاره نبودیم پ ن :چقدر این پست داخل پرانتز داشت
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 14:48 توسط سمیرا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان عزیز
امیدوارم اون هم با تمام وجود که سال جدید سال خوبی باشه سالی پر بار پر از سلامتی و شادی و دلخوشی برای همه بعد از یه غیبت طولانی رسیدم فقط سال نو رو اونم با تاخیر تبریک بگم ولی تصمیم گرفتم توی سال جدید بیشتر بنویسم تعداد بازدید کننده های وبلاگ برای من زیاد مهم نیست یعنی یه جورائی کامنت ها خوشحالم میکنه ولی کم بودنشون ناامیدم نمیکنه چون برای دلم مینویسم تا تخلیه روانی بشم چون بعضی حرفا گفتنی نیست ولی شاید توی یه دنیای مجازی نوشتنی باشه با این حال ممنون از دوستانی که محبت می کنن اینجا رو می خونن.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 14:38 توسط سمیرا
|
|
||