|
|
|
|
|
امروز یه روز خاصه باورم نمیشه یکسال گذشت یکسال از اون روزی که ساعت 12:30 ظهر خودم رو توی آینه دیدم با یه لباس سفید پفی و تاج وتور یه جور جالبی بود انگار من نبودم یه حس به یاد موندنی اون روز و شب می شی مرکز توجه توی لنز دوربین عکاس و فیلمبردار لحظه های لبخند و شادی توئه که ثبت میشه توی باغ و آتلیه این توئی که باید زیبا ترین لبخند رو تقدیم کنی تاهم برای خودت و هم برای آیندگانت یادگاری قشنگی به جا بذاری غرق خوشی هستی اینقدر که ولو شدن روی چمن ها از این سو به اون سو برات خیالی نیست و توی هلهله و شادی تمام کسانی که به خاطر ما دوتا اومدن وارد میشی ولی اگار هیچ کس رو نمیبینی یا حتی هیچی یادت نمیاد و میون اون خلاء یهو یادت میاد باید جواب بدی "بله" وشادی و نور ونقل و هلهله و رقص و رقص و رقص تا نیمه های شب و دستهائی که اطرافتون بالا و پائین می ره و شب که توی ماشین داری می ری سمت خونه خودت یه آن به خودت میای می گی باورت می شه به این زودی تموم شد ؟ پ ن : این پست مربوط به 27/2/87 بوده که با تاخیر ارسال شده
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 14:32 توسط سمیرا
|
|
||
|
|
|
|
|
من به خدا نمیدونم این همسایه های عزیز و گل وبلبل از جون ما چی می خوان از شرق و غرب و شمال و جنوب یه دردسری واسه ما میسازن که صد البته عمده بدبختیش مال ملته مثلا" همین همسایه عزیز!!!غربی مون همون که بغل گوش ولایت زرخیز ماست و ما 8 سال تمام باهاش روابط خواهر خواندگی صمیمانه داشتیم و در این راستا اصلا" صدمه ندیدیم رو میگم، آقا 8 سال جنگ که کشور ما رو به خصوص استانهای مرزیمون رو سرویس نموده مورد عنایت قراردادند بعد هم که برای کوتاه نمودن دستشون از کشور جوانهای دسته گل این مملکت پرپر شدن و از دست رفتن حالا هم که درگیر تبعات بعدش هستیم که چون به زبون نمی یاد دلیل بر نبودشون نیست هزار و یک بیماری روحی و روانی و جسمی سوغات 8 ساله اونهاست توی همین ولایت ما توی اطرافیان خودم یه سری به بیماری هائی مبتلا شدن که خود پزشکها هم ازش سر در نمیارن وتازه داره اثرات نسل بعدی اون حملات شیمیائی و میکروبی و تاثیری که روی آب و خاکمون گذاشته خودشو نشون میده از جنگ و حاشیه اون هم که بگذریم دم به دقیقه یه مریضی خفن وارد کشور میشه که منشائش از اون جاست یه روز تب یه روز آنفولانزا یه روز بیماریهای گوارشی خلاصه بساطی داریم با اینها چند وقته هر کسی رو میبینی میگه آنفولانزای عراقی گرفتم عجب مرضی هم هست من خودم تا مستفیض (درسته ؟)نشدم عمقش رو نفهمیدم حسابش رو بکنید 2 هفته مریضی که 10 روزش بدون وقفه تب داری اونم 40 درجه با بدن درد شدید اشتهای کم با خوردن یه لقمه غذا چنان حالت تهوعی پیدا می کنی که از هر چی غذا خوردن پشیمون میشی همین بی اشتهائی باعث ضعف و افت فشارت می شه دیگه عملا توی هپروت سیر میکنی تازه بعد از گذشت دوره بیماری 2 هفته ای مریضی به سراغ گلو ودر بعضی موارد هم ریه میره و سرفه های آنچنانی امونت رو میبره حالا شما قضاوت کنید ما مبتلایان حق داریم شاکی باشیم یا نه؟ امید وارم همتون سلامت باشید واز همه امراض به دور علی الخصوص بیماری مذکور.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:30 توسط سمیرا
|
|
||