تبليغاتX
دنیای سمسم - تن پروری
مرور خاطرات
 

دیروز تن پروران بود شب قبلش تب کرده بودم و تا صبح غرق عرق بودم و خوابهای چپ اندر قیچی میدیدم صبح که ساعت زنگ زد حس بلند شدن نداشتم به آقای همسرگفتم تو برو من دیرتر میرم سرکار ساعت نه ازجام بلند شدم یه سبک سنگین کردم دیدم گلوم هم درد میکنه و بازم تب دارم در نتیجه طی یک طبابت سازنده به خودم استراحت دادم باز خوابیدم تا ساعت 10:30 بعد پاشدم شیر گرم کردم خوردم با یه لیوان آب لیمو شیرین و پرتغال(به خود رسون) بعد هم ولو شدم پای تلوزیون جسته گریخته چند تا از این سریال دوزاری ها رو دیدم بعدش پا شدم واسه شخص شخیص خودم سوپ درست کردم و نوش جان نموده در همون حین هم یه فیلم از شارون استون دیدم بد نبود یه ذره حالم جا اومد و رفتم سراغ کزت بازی یه حالی به احوالات آشپزخونه دادم البته من کلا" آدم مرتبی هستم و بهم ریختگی و شلختگی رو مخمه ولی از اونجائی که خیلی نکته بین هستم باید همه جا مرتب باشه  خلاصه شام هم آماده  کردم و به خودم رسیدم تا آقای همسر برگرده خونه احساس کردم چقدر به این استراحت احتیاج داشتم این که همه کارهام رو بدون عجله و استرس با آرامش انجام بدم. یه جورائی ته دلم خواست خانه دار باشم نمیدونم خسته کننده میشه بعد از یه مدت یا نه؟"ولی کاش مثلا" دو روز در هفته خانه دار بودم فکر کنم کافی باشه شب هم ساعت 12 شبکهGEM فیلم غرور و تعصب رو گذاشت و منم پایه نشستم به دیدن و با اینکه شب ساعت 2 خوابیدم و در طول شب هم چند بار از صدای طوفان بیدار شدم ولی ساعت 6:30 که از رختخواب بیرون اومدم سرحال بودم(فکر کنم اثرات به خود رسی دیروز بود) بهم خیلی چسبید زندگی بی دغدغه دیروز.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 12:58  توسط سمیرا  |