هفته پیش پر بودم از احساسهای خوب و رنگ و وارنگ با آقای همسر مهربون بودم به خاطر کمک نکردنش تو کار خونه غرغر نمی کردم مثل خانومهای خونه دار هر شب شام گرم درست کردم و کلی سرحال و پر انرژی بودم و با وجود کار زیاد شکایتی نمیکردم و به همه کارها از کار شرکت تا خونه کامل رسیدگی می کردم ولی بر عکس توی این هفته شدیدا" بی حوصله هستم
طبق روال کارهام رو انجام میدم ولی تو دلم میخوام کله مدیرم رو از بیخ بکنم بزارم رو سینش تو خونه هم آقای همسر که وارد میشه(من زودتر میرسم خونه)اعصابش رو ندارم باهاش حرف بزنم حال و حوصله ندارم احساس میکنم بهم اجحاف شده هم کار بیرون هم کار خونه هم کمک تو خرج و مخارج من نمیدونم توی کدوم عرفی گفتن خانمها وقتی از سر کار میان خونه باید به وظایف خونه داریشون برسن واحساس خستگی هم معنا نداره ولی آقایون که از سر کار میان خسته و کوفتن و حس تکون خوردن ندارن! تا اونجائی که از ظاهر امر پیداست قوای جسمی خانمها که باید ضعیفتر از آقایون باشه به عبارتی تاریخ همیشه برتری فیزیکی مردان رو به رخ کشیده ولی چطور شده که توی زندگی مدرن امروزی ما، خانمها تبدیل شدن به زنانی که مسئولیت مضاعف مشترک زن و مرد بودن در کنار هم روی دوششون سنگینی میکنه چرا وقتی خونه به هم ریختس یا غذا حاضر نیست خستگی زنی که از صبح زود تا بعد از ظهر خارج از منزل کار کرده و نای تکون خوردن نداره معنا پیدا نمی کنه ولی خستگی مرد خونه روی کاناپه جلو تلویزیون روزنامه به دست در انتظار شام معنا میشه بعضی ها میگن خوب زن هم به خودش بها بده کار خونه نکنه ال نکنه بل نکنه ولی کدوم خانم مرتبی هست که دلش بیاد خونش رو کثیفی بر داره و اهمیت نده نمیدونم ولی حس می کنم انصاف نیست همه از برابری زن و مرد دم میزنن بله امروزه ما خانمها تحصیلات عالیه داریم شاغل هستیم استقلال مالی داریم و هزار تا مزیت که زمان مثلا" قاجار نداشتیم ولی در محیط خانواده همچنان گرفتار استرس ها و بی عدالتهای تاریخی هستیم چون هنوزم توی کشور ما یا خیلی جاهای دیگه ما وقتی در مقام مادر قرار میگیریم و صاحب پسر میشیم به همجنسان خودمون ظلم میکنیم چون به بچه هامون علی الخصوص پسر هامون همکاری توی امور منزل رو یاد نمیدیم و ازشون آدمهائی میسازیم که همه چیز رو حاضر آماده بخوان در نتیجه وقتی وارد زندگی خودشون میشن هیچی از مشارکت نمیدونن مگه میشه یک روزه یک ماهه و یا یک ساله تربیت و عادات حداقل بیست ساله یه آدم رو تغییر داد در نتیجه باز هم قصه مادر همون پسر که از کم کاری شوهرش شاکی بوده برای همسر اون پسر هم تکرار میشه و این قصه سر دراز پیدا میکنه و ممکنه بر اثر مرارتهای فراوان یه ذره اوضاع متعادل تر بشه ولی این یه واقعیته که تا زمانی که هر مردی نخواد انصاف به خرج بده و به تلنگر وجدانش گوش بده و نخواد یه همراه واقعی توی همه لحظه ها برای همسرش باشه اجبار تنها جواب نمیده.
پ ن : آقای همسر بعضی وقتا واقعا" به من کمک میکنه ولی خب دائمی نیست (منم قربانی ازدواج با یه پسر یکی یه دونه شدم دیگه که تو خونشون لیوان آب هم دستش میدادن و حالا که گه گاهی به من کمک میکنه یه جورائی شق القمر کرده
)