تبليغاتX
دنیای سمسم - اولین سالگرد
مرور خاطرات
 

امروز یه روز خاصه باورم نمیشه یکسال گذشت یکسال از اون روزی که ساعت 12:30 ظهر خودم رو توی آینه دیدم با یه لباس سفید پفی و تاج وتور یه جور جالبی بود انگار من نبودم یه حس به یاد موندنی اون روز و شب می شی مرکز توجه توی لنز دوربین عکاس و فیلمبردار لحظه های لبخند و شادی توئه که ثبت میشه توی باغ و آتلیه این توئی که باید زیبا ترین لبخند رو تقدیم کنی تاهم برای خودت و هم برای آیندگانت یادگاری قشنگی به جا بذاری غرق خوشی هستی اینقدر که ولو شدن روی چمن ها از این سو به اون سو برات خیالی نیست و توی هلهله و شادی تمام کسانی که به خاطر ما دوتا اومدن وارد میشی ولی اگار هیچ کس رو نمیبینی یا حتی هیچی یادت نمیاد و میون اون خلاء یهو یادت میاد باید جواب بدی "بله" وشادی و نور ونقل و هلهله و رقص و رقص و رقص تا نیمه های شب و دستهائی که  اطرافتون بالا و پائین می ره و شب که توی ماشین داری می ری سمت خونه خودت یه آن به خودت میای می گی باورت می شه به این زودی تموم شد ؟

 

پ ن : این پست مربوط به 27/2/87 بوده که با تاخیر ارسال شده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 14:32  توسط سمیرا  |